یکی از اتفاقات عجیبی که سال ها پیش در دفترخانه ام افتاد هنوز یادآوری اش دلم را به درد می آورد و بازگویی اش شاید برای دیگران عبرت آموز باشد ؛ تصمیم گرفتم که آنچه به خاطرم مانده برایتان روایت کنم: لابلای مشتریانی که به دفترخانه آمده بودند مرد میان سالی به همراه جوانی وارد اتاقم شدند و درخواست تنظیم سند داشتند قرار شد سند مرد میان سال را وکالت فروش تنظیم کنیم به نام مرد جوان و بالعکس مرد جوان وکالت در خصوص سندش به نام مرد میان سال تنظیم کند .متوجه شده بودم که مبادله ای دوجانبه یا به قول معروف تاخت زدن است.
من طبق معمول پس از تنظیم وکالت و احراز هویت و اهلیت و رضایت ایشان کار امضا گرفتن را تمام کردم. و در آخر مدارک را به دو طرف تحویل دادم.
چند ماه از این موضوع گذشت یک روز که مثل همیشه سرگرم امور دفترخانه بودم همان مرد میان سال وارد اتاقم شد و صندلی روبروم نشست . صبر کرد گویا قصد داشت موضوع خاصی را بگوید به نظرم رسید شاید مشاوره ای چیزی می خواهد. همین که قصد شروع صحبت داشت اشکش سرازیر شد. و توجه همه مشتریان را جلب کرد .
کارم را رها کردم و علت را جویا شدم . برلی اولین بار بود که با چنین شرایطی روبرو می شدم . عزیزانی که تصور می کنند کار سردفتری فقط تنظیم سند است تا کنون با این قسمت کار ما مواجه نشده اند . وقتی که شروع به درد دل کرد دیدم کار از مشاوره گرفتن گذشته بنده خدا کلاه بسیار گشادی سرش رفته است.
چیزی که از لابلای سخنانش متوجه شدم این بود که ایشان ساختمانش را با طرف مقابلش مبادله کرده و به جای تنظیم قرارداد معاوضه هر کدام طی یک مبایعه نامه ملکش را به طرف دیگر انتقال داده و بنا برتوافقی که کرده بودند آن روز آمده بودند تا به طرف مقابلشان وکالت فروش بلاعزل بدهند.
روایتش را اینگونه شروع کرد: من قصد داشتم ملکم را بفروشم ولی مشتری پیدا نمی شد ، این آقا یعنی طرف مقابلش به ایشان گفت که زمینی در حومه شهر دارد که جواز پمپ بنزین دارد و خریدارش دست به نقد آماده است ولی من ساختمان تو را می خواهم بیا با هم تاخت بزنیم و تو ملک من مرا راحت تر خواهی فروخت.
ایشان بدون هیچ تحقیقی می پذیرد و آن روز در دفترم حاضر می شوند به همدیگر وکالت می دهند بعد از این که این ملک را برای فروش گذاشته متوجه شد که وضعیت فرقی ندارد این زمین هم خریدار ندارد . نه تنها مشتر ی ندارد بلکه فاصله قیمتی دو ملک زیاداست ایشان به اصضطلاح دچار غن فاحش نیز شده است.
حال در درعوایی که در دادگاه مطرح کرده بود نمی توانست ثابت کند که مالک یک ملک را در برابر ملک دیگر معاوضه کرده است در واقع یک ملک عوض و ثمن ملک دیگر است . و بدین ترتیب خیار غبن فاحش را اعمال کند و بدین شکل تقاضای فسخ معامله را کند .وارد جزییات حقوقی این معامله نمی شوم . ففقط می توانم بگویم اگر من از شرایط و قصد دو طرف در این معامله اطلاع داشتم صلح معوض متقابل را پیشنهاد می کردم.
نظر حرفه‌ای من: برای تنظیم رسمی «ملک در مقابل ملک»، خصوصاً اگر ارزش‌ها متفاوت باشد یا تعهدات جانبی وجود داشته باشد، صلح قطعی معوض در قالب یک سند واحد از حیث انعطاف قراردادی، شفافیت و مدیریت روابط طرفین، معمولاً مناسب‌ترین انتخاب است؛ اما باید آثار مالیاتی و تشریفات انتقال هر یک از دو ملک نیز جداگانه بررسی شود.