رضایت پدر
پدر کجاست؟
پسر جوانی برای گرفتن رضایتنامه شرکت در مسابقات فوتبال وارد دفترخانه شد.
قصهای آشنا؛ فوتبالیستی ۱۷ ساله که برای شرکت در مسابقات، رضایت پدر را لازم داشت، اما پدرش برای دادن رضایت حضور نداشت. در عوض، پدر به مادر وکالت داده بود.
نمیدانم چرا در بعضی از دفترخانههای اطراف ما، وقتی مادر با چنین وکالتنامهای مراجعه میکند، با احتیاط فراوان با موضوع برخورد میکنند و گاهی از پذیرش او به عنوان وکیل پدر خودداری میشود.
وکالتنامه را خواندم. باید دید وکیل دقیقاً چه اختیاراتی دارد. اگر اختیار لازم برای اعلام رضایت و انجام این کار در متن وکالتنامه پیشبینی شده باشد، صرف اینکه وکیل مادر کودک است، بهتنهایی دلیل رد درخواست نیست.
مدارک را بررسی کردم. نام موکل همان پدری بود که در شناسنامه آمده بود و وکالتنامه هم از نظر ظاهری و حدود اختیارات، ایرادی نداشت.
البته یک نکته را همیشه در چنین مواردی باید در نظر داشت: وقتی یک دفترخانه به مراجعهکنندهای پاسخ منفی میدهد، دفترخانه بعدی معمولاً با احتیاط بیشتری برخورد میکند. گاهی یک «نه» بدون توضیح کافی، چند «نه» دیگر هم به دنبال خودش میآورد.
سر صحبت را با پسر جوان باز کردم.
گفتم:
ـ پدرت فوت کرده؟
گفت:
ـ نه. اصلاً ندیدمش.
لبخندی گوشه لبش نشست.
نمیدانستم این لبخند چه معنایی دارد؛ بیتفاوتی، عادت، ناراحتی یا شاید فقط پاسخی ساده به یک سؤال ساده.
کمی درباره فوتبالش صحبت کردیم. اینکه کجا بازی میکند و اینکه قصد ندارد در ایران بماند و احتمالاً بهزودی از ایران خواهد رفت.
پرسیدم:
ـ آخه چرا؟
جوابش را کامل به یاد ندارم یا شاید اصلاً متوجه دلیلش نشدم. اما هرچه بود، چیزی در این تصمیم برایم افسوس داشت.
پسر هفده سالهای روبهروی من نشسته بود که درباره آیندهاش حرف میزد؛ آیندهای که ظاهراً قرار بود جایی دورتر از اینجا ساخته شود.
از طرف دیگر، موضوع برای من فقط یک رضایتنامه ساده نبود.
در دفترخانه، پشت بسیاری از درخواستهای به ظاهر معمولی، یک داستان خانوادگی وجود دارد که ما فقط بخش کوچکی از آن را میبینیم.
اینجا هم یک پدر غایب بود، مادری که سالها فرزندش را بزرگ کرده بود و حالا با وکالتی از طرف پدر میخواست کاری را انجام دهد که ظاهراً ساده بود: اعلام رضایت برای حضور فرزندش در مسابقات فوتبال.
از نظر حقوقی، آنچه برای من اهمیت داشت نه حدس درباره رابطه این پدر و پسر، بلکه بررسی دقیق سند و حدود اختیارات وکیل بود.
عنوان «مادر» یا «پدر» بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ همانطور که صرف داشتن یک وکالتنامه نیز کافی نیست. باید دید موکل چه اختیاری داده و آیا اختیار موردنظر، اقدام مورد درخواست را پوشش میدهد یا نه.
پسر هنوز ۱۷ سال داشت و برای همین، مقررات مربوط به مسابقات و باشگاه، رضایت والد یا نماینده قانونی را از او میخواست.
به او گفتم اگر در آینده با موضوع مشابهی روبهرو شد، بهتر است پیش از هر اقدامی، مقررات همان مسابقات و شرایط باشگاه را بررسی کند؛ چون الزام به رضایت برای یک بازیکن زیر ۱۸ سال لزوماً به این معنا نیست که او در همه امور شخصی خود فاقد استقلال حقوقی است.
قانون مدنی میان امور مالی و غیرمالی نیز تفاوت گذاشته است. ماده ۱۲۱۰ قانون مدنی، پس از رسیدن به سن بلوغ، اصل را بر عدم حجر قرار داده و رأی وحدت رویه شماره ۳۰ دیوان عالی کشور نیز تصریح کرده که رسیدن به سن بلوغ، در امور غیرمالی، اصولاً دلیل رشد است؛ در حالی که در امور مالی وضعیت متفاوت است.
اما آن روز، مسئله حقوقی تمام ماجرا نبود.
گاهی یک مراجعهکننده وارد دفترخانه میشود، یک سند میخواهد و میرود؛ اما بعضی مراجعهکنندگان، حتی وقتی از در دفترخانه خارج میشوند، بخشی از داستانشان را در ذهن سردفتر باقی میگذارند.
آن پسر هم از همانها بود.
برای گرفتن یک رضایتنامه آمده بود؛ اما چیزی که برای من باقی ماند، سؤال دیگری بود:
پدر کجاست؟
شاید روزی دوباره این پسر را ببینم؛ این بار نه برای گرفتن رضایت از پدری که هرگز ندیده است، بلکه برای امضای سندی که خودش، بدون نیاز به رضایت دیگری، درباره زندگیاش تصمیم میگیرد.
#غلامرضا_افضلی
#دست_نویس_سردفتر